تبليغاتX
سار تنها

برای اینکه گلی بخنده ابری باید گریه کنه...

ابرتم گلم بخند...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 22:50 توسط سار تنها |


گاه دلم نمی خواهد بخوابم

تا صبح با گربه های پرسه زن کوچه همکلامم

از پنجره می بینم مرد جارو بدست

سنگ فرش های بی عابر را

نوازش میکند

سکوت را حس می کنم

میچشم

و گاه می شنوم

گاه با سکوت همراه می شوم

چقدر زیباست حس سکوت

خنکی و عبور نسیم را

در روزهای گرم تابستان حس می کنم

خستگی کوچه ی پیر

و سکوت

باز سکوت...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 2:18 توسط سار تنها |