تبليغاتX
سار تنها

گاه دلم نمی خواهد بخوابم

تا صبح با گربه های پرسه زن کوچه همکلامم

از پنجره می بینم مرد جارو بدست

سنگ فرش های بی عابر را

نوازش میکند

سکوت را حس می کنم

میچشم

و گاه می شنوم

گاه با سکوت همراه می شوم

چقدر زیباست حس سکوت

خنکی و عبور نسیم را

در روزهای گرم تابستان حس می کنم

خستگی کوچه ی پیر

و سکوت

باز سکوت...

سار تنها

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 2:18 توسط سارا |


حس قشنگیست

میان جستجوی کودکانه ات در انباری متروک حیاط مادربزرگ دفتر کاهی عشق را پیدا کنی و آنرا هدیه دهی به کسی که زمانی صاحبش بود اما گذر زمان آنرا میان جعبه ها مدفون کرده بود!

حس قشنگیست

 وقتی هنوز کنجکاوی و دفتر را ورق میزنی ناگهان عکسهای جوانی را می بینی که الان پدر شده و شقیقه هایش سفید شده چقدر با زمان سربازیش یکی مانده وتنها جا افتاده تر شده...

حس قشنگیست بدانی همه از موش بودنت در انبار خانه ی مادربزگ خوشحال شدند...

سار تنها

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 21:15 توسط سارا |


دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.

همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم."

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:15 توسط سارا |


آموخته ام که
مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست
بودن است.


 آموخته ام که
 هرگز نبايد به هديه اي از طرف
کودکي، نه گفت.

آموخته ام که
گاهي تمام چيزهايي که يک نفر ميخواهد
 فقط دستي است براي گرفتن
 دست او، و قلبي است براي فهميدن
 وي.

 آموخته ام که

راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني
 در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در
بزرگسالي است.


 آموخته ام که
 زندگي مثل يک دستمال لوله اي است،

هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم
 سريعتر حرکت مي کند.
 

آموخته ام که

پول شخصيت نمي خرد.

 آموخته ام که
 تنها اتفاقات کوچک روزانه است که
زندگي را تماشايي ميکند.

 آموخته ام که
خداوند همه چيز را در يک روز
 نيافريد

 پس چه چيز باعث شد که من
 بينديشم مي توانم همه چيز را در يک
روز به دست بیاورم.

 آموخته ام که

چشم پوشی از حقایق
آنها را تغييرنمیدهد. 
 
آموخته ام که

 اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان.

 آموخته ام که
 وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار
 لبخندي جدي از سوي ما را دارد.

 آموخته ام که

 هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که
عاشق بشویم .

 آموخته ام که
 زندگي دشوار است، اما من از آن سخت ترم.

آموخته ام که
 فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند،
 بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده 
 ما را تصاحب خواهد کرد.

آموخته ام که
 لبخند ارزانترين راهي است که مي
 شود با آن، نگاه را وسعت داد...

چارلی چاپلین

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:31 توسط سارا |


دید هر کسی به اندازه ی درشتی چشماش نیست بلکه فقط وفقط به طرز تفکر و خلاقیت و... بستگی داره...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:21 توسط سارا


زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:  لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآباید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:  یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده! مرد پاسخ داد : من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیزکردم!

پ.ن:زندگی هم همینطوره. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خودمان در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم درپی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم...

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:41 توسط سارا |


عشق از عشقه مشتق شده است.عشقه گیاهی ست که بر درخت می پیچید و آن را

خشک و زرد میکند.نظر روانشناسان درباره ی عشق به طور کلی مثبت است.به نظر

روانشناسان انسانهای عاشق از دستگاه ایمنی بسیار بالایی برخوردارهستند و نسبت به افراد عادی

کمتر مریض میشوند بیشتر احساس شادی میکنندو نسبت به زندگی نیز امیدواری بیشتری

دارند.عشق به انسان بهانه ی زندگی میدهد.عشق در لغت به معنای گذشتن از حد دوستی و

کور شدن چشم از دریافت عیبهای معشوق است.

عشق دریایی ست پر از درد و رنج برخی گویند که عشق سوختن و کشته شدن است...

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:22 توسط سارا |


آیا میدانید اشخاصی که هر شب به مدت ۶ ساعت یا کمتر میخوابند پویا فعال واغلب شاد هستند!

آیا میدانید برای پیدا کردن راه حل یک مساله گاهی بهتر است آن را رها کرد!

آیا میدانید انسانها تنها موجوداتی نیستند که بینش دارند!

آیا میدانید می توانید افراد را وادار کنید تا در بازیهای شانس در اثر بردهایی که در اول بازی بدست می آورند به مقدار زیادی ببازند!

آیا میدانید اکثر سالمندان از زندگی خود راضی هستند!

آیا میدانید پسرانی که فرآیند پختگی زود رس دارند نسبت به آنهایی که فرآیند پختگی دیررس دارند محبوبترند!

آیا میدانید بدن ضد دردهایی تولید میکند که از مورفین قویترند!

آیا میدانید از همه چیز دور شدن و چند ساعتی از اطلاعات حسی کنار ماندن احتمالا به جای اینکه رفع خستگی کند استرس سنگینی بهمراه دارد!

منبع:روان شناسی عمومی(جلد ۱)-مولف:اسپنسر ا.راتوس-ترجمه:دکتر حمزه گنجی                                                         

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:49 توسط سارا |


در گلشن تو نگاه پرپر شده است

چشمان دلم نگاه بر در شده است

دیوار میان من و تو او انداخت

قلب من و اشعار مکدر شده است...

آدونیس

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:26 توسط سارا |


نذار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من

یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من

ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب و خیال

قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال

نمیشه این پله ها رو ۲ تا یکی کرد و رسید

دیوار و سنگ بینمون نمیشه دیوارو ندید...

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 0:53 توسط سارا |